نثر · شماره 56
و گفت: هر که خویش را از خدای بیند و جمله اشیا را از خدای بیند بی نیاز شود ازجملۀ اشیا به خدا.
شاعرعطاردر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 53
و گفت: تن همه تاریک است و چراغ او همه سراست که کراسر نیست او همیشه درتاریکی است.
# - 54
و گفت: احوال خلق قسمتی است که کرده اند و حکمتی است که پرداخته اند حیلت و حرکت را به دریافت آن مجال نیست.
# - 55
و گفت: بیزارم از آن خدای که به طاعت من از من خشنود شود و به معصیت من از من خشم گیرد پس او خود در بند من است تا من چکنم نه بلکه دوستان در ازل دوستانند ودشمنان در ازل دشمنان.
# - 56
و گفت: هر که خویش را از خدای بیند و جمله اشیا را از خدای بیند بی نیاز شود ازجملۀ اشیا به خدا.
انتخابشده - 57
و گفت: حیوه و بقاء دلها به خدایست بلکه غیبت از خداست به خدا یعنی تا توانی که تو به آن خدائی خیال شرک داری به خداء فناء فنا از فنا حاصل آید.
# - 58
و گفت: شرک دیدن تقصیر است وعثرات نفس و ملامت کردن نفس را.
# - 59
و گفت: محبت هرگز درست نیاید تا اعراض رادر سر او اثری بود و شواهد را در دل او خطری بل صحت محبت نسیان جمله اشیا است در استغراق مشاهده محبوب و فانی شدن محب از محبوب به محبوب.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 56 از «ذکر شیخ ابوبکر واسطی رحمهالله علیه» است.