سطر مستقل · شماره 117
مایه ی آسایش و زندگی خود را بازیافته بودم، همه چیز زندگی را به دلخواه خویش به دست آورده بودم.
شاعراحمد شاملواثررکسانا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 114
دل به دریای توفانی زده بودم.
# - 115
و دریا آشوب بود.
# - 116
و من در زیروفرارفت زنده وار آن که خواهشی پرتپش در هر موج بی تابش گردن می کشید،
# - 117
مایه ی آسایش و زندگی خود را بازیافته بودم، همه چیز زندگی را به دلخواه خویش به دست آورده بودم.
انتخابشده - 118
اما ناگهان در آشفتگی تیره و روشن بخار و مه بالای قایق که شب گهواره جنبانش بود
# - 119
و در انعکاس نور زردی که به مخمل سرخ شنل من می تافت، چهره یی آشنا به چشمانم سایه زد.
# - 120
و خیزاب ها، کنار قایق بی قرار بی آرام در تب سرد خود می سوختند.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 117 از «رکسانا» است.