سطر مستقل · شماره 119
و در انعکاس نور زردی که به مخمل سرخ شنل من می تافت، چهره یی آشنا به چشمانم سایه زد.
شاعراحمد شاملواثررکسانا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 116
و من در زیروفرارفت زنده وار آن که خواهشی پرتپش در هر موج بی تابش گردن می کشید،
# - 117
مایه ی آسایش و زندگی خود را بازیافته بودم، همه چیز زندگی را به دلخواه خویش به دست آورده بودم.
# - 118
اما ناگهان در آشفتگی تیره و روشن بخار و مه بالای قایق که شب گهواره جنبانش بود
# - 119
و در انعکاس نور زردی که به مخمل سرخ شنل من می تافت، چهره یی آشنا به چشمانم سایه زد.
انتخابشده - 120
و خیزاب ها، کنار قایق بی قرار بی آرام در تب سرد خود می سوختند.
# - 121
# - 122
فریاد کشیدم: «رکسانا!»
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 119 از «رکسانا» است.