سطر مستقل · شماره 120
و خیزاب ها، کنار قایق بی قرار بی آرام در تب سرد خود می سوختند.
شاعراحمد شاملواثررکسانا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 117
مایه ی آسایش و زندگی خود را بازیافته بودم، همه چیز زندگی را به دلخواه خویش به دست آورده بودم.
# - 118
اما ناگهان در آشفتگی تیره و روشن بخار و مه بالای قایق که شب گهواره جنبانش بود
# - 119
و در انعکاس نور زردی که به مخمل سرخ شنل من می تافت، چهره یی آشنا به چشمانم سایه زد.
# - 120
و خیزاب ها، کنار قایق بی قرار بی آرام در تب سرد خود می سوختند.
انتخابشده - 121
# - 122
فریاد کشیدم: «رکسانا!»
# - 123
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 120 از «رکسانا» است.