سطر مستقل · شماره 5
و در چشم هایش که به سبزه و مهتاب می نگریست نگاه شرم بود
شاعراحمد شاملواثرمیلاد
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 2
و شب نیمه ی چارمین بود که عروس تازه به باغ مهتاب زده فرود آمد از سرا گامزنان
# - 3
اندیشناک از حرارتی تازه که در رگ های کبود پستانش می گذشت
# - 4
و این خود به تب سنگین خاک ماننده بود که لیموی نارس از آن بهره می برد
# - 5
و در چشم هایش که به سبزه و مهتاب می نگریست نگاه شرم بود
انتخابشده - 6
از احساس عطشی نوشناخت که در تنش می سوخت
# - 7
و این خود عطشی سیری ناپذیر بود چونان ناسیرابی جاودانه ی علف،
# - 8
که سرسبزی صحرا را مایه به دست می دهد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 5 از «میلاد» است.