مصرع نخست · شماره 17
منم منم به خدا، که شب همه شب، به بام قصر تو پا می نهم به بیم و امید
شاعرفریدون مشیریاثرفردای ما
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 14
منم که سوخته بال و پرم در آتش عشق؛ «در آن نفس بمیرم که در آرزوی تو ام»
# - 15
منم منم به خدا، اینکه در لباس نسیم، برای بردن تو باز می کند آغوش،
# - 16
من آن ستاره صبحم که دیدگان تو را، به خواب تا نسپارم، نمی شوم خاموش
# - 17
منم منم به خدا، که شب همه شب، به بام قصر تو پا می نهم به بیم و امید
انتخابشده - 18
اگر ز شوق بمیرد دلم، چه جای غم است؛ در این میانه فقط روی دوست باید دید
# - 19
منم منم به خدا، سایه تو نیست منم؛ نگاه کن، منم ای گل، که با تو همراهم!
# - 20
منم که گرد تو پر می زنم چو مرغ خیال، ز درد عشق تو تا ماه می رود آهم،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 17 از «فردای ما» است.