مصرع دوم · شماره 4
نیامد ماهتابم بر لب بام، دلم از این همه بیکانگی سوخت...
شاعرفریدون مشیریاثرکابوس
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 1
خدایا، وحشت تنهایی ام کشت، کسی با قصه ئ من آشنا نیست
# - 2
در این عالم ندارم همزبانی، به صد اندوه می نالم روا نیست
# - 3
شبم طی شد کسی بر در نکوبید، به بالینم چراغی کس نیفروخت
# - 4
نیامد ماهتابم بر لب بام، دلم از این همه بیکانگی سوخت...
انتخابشده - 5
به روی من نمی خندد امیدم، شراب زندگی در ساغرم نیست
# - 6
نه شعرم می دهد تسکین به حالم، که غیر از اشک غم در دفترم نیست
# - 7
بیا ای مرگ، جانم بر لب آمد، بیا در کلبه ام شوری بر انگیز
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 4 از «کابوس» است.