مصرع نخست · شماره 9
مکن پنهان،ز رخسارت هویداست، که شب را تا سحر بیدار بودی
شاعرفریدون مشیریاثرآیینه
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 6
نگاه بی فروغ و بی زبانت، نمی خندد به روی زندگانی
# - 7
تو را زان مشت و بازوی توانا؛ چه غیر از استخوان و پوست مانده؟
# - 8
اگر هم نیمه جانی هست باقی، به عشق و آرزوی دوست مانده
# - 9
مکن پنهان،ز رخسارت هویداست، که شب را تا سحر بیدار بودی
انتخابشده - 10
تو را عشق این چنین بر باد داده، مگر از زندگانی بیزار بودی؟
# - 11
هوای دلبری داری و شک نیست، که تیر عشق بر جانت نشسته
# - 12
دل شیدای تو پیوسته با دوست، به عشق دوست از عالم گسسته
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 9 از «آیینه» است.