مصرع نخست · شماره 15
تو می گویی بلای جان عاشق، شب هجران و غم های فراق است؟
شاعرفریدون مشیریاثرآیینه
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 12
دل شیدای تو پیوسته با دوست، به عشق دوست از عالم گسسته
# - 13
تو را گر عشق جان تازه بخشید، شرار رنج ها بال و پرت سوخت
# - 14
وگر با ناامیدی پنجه کردی، غمی دیگر به نوعی دیگرت سوخت
# - 15
تو می گویی بلای جان عاشق، شب هجران و غم های فراق است؟
انتخابشده - 16
ولی چشمان بی تاب تو گوید، بلای جان عاشق اشتیاق است
# - 17
تو را چشمان این آیینه بی شک، هزاران بار با لبخند دیده
# - 18
وگر صد ناروا کردی تحمل،کم و بیش از جهان خرسند دیده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 15 از «آیینه» است.