مصرع دوم · شماره 16
بی تاب و بیقرار، نگاه گریز پا، هر لحظه سوی لعل لبش بال می گشود
شاعرفریدون مشیریاثراشک شوق
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 13
گلبرگ گونه های دل افروز او ز شرم، چون گونه های لاله تبدار می نمود
# - 14
سر می کشید شعله آه من از نگاه، گویی میان سینه، دل آتش گرفته بود
# - 15
او بود و عشق بود و صفا بود و آرزو، لبخند شوق بود و تمنای بوسه بود
# - 16
بی تاب و بیقرار، نگاه گریز پا، هر لحظه سوی لعل لبش بال می گشود
انتخابشده - 17
چون شبنمی که لغزد بر چهر یاسمن، لغزید روی گونه او اشک شرم او
# - 18
دستم به گرد گردن آن ماه حلقه شد، آمیخت آه من به نفس های گرم او!
# - 19
دل ها تپید و راه نظر بست اشک شوق، بر جان بی شکیب، شرار تب اوفتاد
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 16 از «اشک شوق» است.