مصرع نخست · شماره 13
وای بر من ، نداد گریه مجال، که زنم بوسه ای به رخسارت
شاعرفریدون مشیریاثرآتش
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 10
وه چه خوش بود کاندر آن حالت، تا ابد چشم وا نمی کردم
# - 11
چون به هوش آمدم، نبود کسی، هستی ام سوخت اندر آن تب و تاب
# - 12
هر طرف جلوه کرد در نظرم؛ برگ ریزان باغ عشق و شباب
# - 13
وای بر من ، نداد گریه مجال، که زنم بوسه ای به رخسارت
انتخابشده - 14
چه بگویم ، فشار غم نگذاشت، که بگویم : خدا نگهدارت!
# - 15
کاروان رفته بود و پیکر من، در سکوتی سیاه می لرزید
# - 16
روح من تازیانه های می خورد، به گناهی که : عشق می ورزید!
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 13 از «آتش» است.