مصرع نخست · شماره 11تو غزالم نشدی رام که شعر خوشت آرمشاعرسایهاثرقصه ی دردقالبغزلدر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.8من بی دل نتوانم که به گرد تو نگردم#9می برندت دگران دست به دست ای گل رعنا#10حیف من بلبل خوش خوان که همه خار تو خوردم#11تو غزالم نشدی رام که شعر خوشت آرمانتخابشده12غزلم قصه ی در دست که پرورده ی دردم#13خون من ریخت به افسونگری و قاتل جان شد#14سایه آن را که طبیب دل بیمار شمردم#دربارهٔ این سطرسطر شماره 11 از «قصه ی درد» است.سطر پیشینحیف من بلبل خوش خوان که همه خار تو خوردم→سطر بعدیغزلم قصه ی در دست که پرورده ی دردم←