مصرع نخست · شماره 17ز چشمی که نتوانم آن را شناختشاعرسایهاثرنگاه آشناقالبسایردر متن شعرسطرهای پیرامونبرای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.14 در آن پر فسون چشم راز آشیان#15تو گویی نهفته ست در آن دو چشم#16 نواهای خاموش سرگشتگان#17ز چشمی که نتوانم آن را شناختانتخابشده18 به سویم فرستاده آید نگاه#19 تو گویی که آن نغمه ی موسقی ست#20 که خاموش مانده ست از دیرگاه#دربارهٔ این سطرسطر شماره 17 از «نگاه آشنا» است.سطر پیشیننواهای خاموش سرگشتگان→سطر بعدیبه سویم فرستاده آید نگاه←