مصرع نخست · شماره 57
بس کنین آخر، خدا را! جان من بر لب رسیده
شاعرکاروقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 54
گویمش مادر چه سنگین بود این باری که بردم
# - 55
خون چرا قی می کنم، مادر؟ مگر خون که خوردم
# - 56
سرفه ها، تک سرفه ها! قلبم تبه شد، مرد. مردم
# - 57
بس کنین آخر، خدا را! جان من بر لب رسیده
انتخابشده - 58
آفتاب عمر رفته... روز رفته، شب رسیده
# - 59
زیر آن سنگ سیه گسترده مادر، رختخوابم
# - 60
سرفه ها محض خدا خاموش، می خواهم بخوابم
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 57 از «هذیان یک مسلول» است.