نثر · شماره 45
بکند. تنها یادگار عشقی او منحصر میش د بروزی که از تهران حرکت میکرد و درخشنده با چشم اشک آلود
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 42
عفیف و چشم و دل پاک و مجسمه اخلاق پرورانیده بودند که بدرد دوهزار سال پیش میخورد . مهرداد بیست و
# - 43
چهار سالش بود ولی هنوز به اندازه یک بچه چهارده ساله فرنگی جسارت ، تجربه ، تربیت ، زرنگی و شجاعت در
# - 44
زندگی نداشت . همیشه غمناک و گرفته بود مثل اینکه منتظر بماند کی روضه خوان بالای منبر برود و او گریه
# - 45
بکند. تنها یادگار عشقی او منحصر میش د بروزی که از تهران حرکت میکرد و درخشنده با چشم اشک آلود
انتخابشده - 46
بمشایعت او آمده بود . ولی مهرداد لغتی پیدا نکرد که باو دلداری بدهد . یعنی خجالت مانع شد - هر چند او با
# - 47
دختر عمویش در یک خانه بزرگ شده و در بچگی همبازی یکدیگر بودند ، تا زمانیکه کشتی کراسین از بندر
# - 48
پهلوی جدا شد ، آب دریا را شکافت و ساحل ایران سبز و نمناک ، آهسته پشت مه و تاریکی ناپدید گردید هنوز
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 45 از «عروسک پشت پرده» است.