نثر · شماره 149
همینطور که هست میخواستم.
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 146
- مجسمه ! چطور مجسمه ؟ مقصودتان را نمیفهمم.
# - 147
مهرداد ملتفت شد که پرسش بی جائی کرده ولی خودش را از تنگ و تا نینداخت ، فورا مثل اینکه باو الهام شد گفت
# - 148
- بله ، م جسمه را همینطور که هست با لباسش ، چون من خارجی هستم و مغازه خیاطی دارم ، این مجسمه را
# - 149
همینطور که هست میخواستم.
انتخابشده - 150
- آه ! این مشکلست ، باید از صاحب مغازه بپرسم ، (رویش را کرد بطرف زن دیگری و گفت :) آهای سوزان ،
# - 151
مسیولئون را صدا بزن .
# - 152
مهرداد بطرف مجسمه رفت ، مسیو لئون با ریش خاکستری ، قد کوتاه ، بدنی چاق ، لباس مشکی و زنجیر ساعت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 149 از «عروسک پشت پرده» است.