نثر · شماره 153
طلا بعد از مذاکره با آن دختر فروشنده بطرف مهرداد آمد و گفت :
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 150
- آه ! این مشکلست ، باید از صاحب مغازه بپرسم ، (رویش را کرد بطرف زن دیگری و گفت :) آهای سوزان ،
# - 151
مسیولئون را صدا بزن .
# - 152
مهرداد بطرف مجسمه رفت ، مسیو لئون با ریش خاکستری ، قد کوتاه ، بدنی چاق ، لباس مشکی و زنجیر ساعت
# - 153
طلا بعد از مذاکره با آن دختر فروشنده بطرف مهرداد آمد و گفت :
انتخابشده - 154
- آقا شما مجسمه را خواسته بودید؟ چون همکار هستیم بشما همینطور با لباسش دو هزار و دویست فرانک
# - 155
میدهم با تخفیف نهصد فرانک . چون برای خ ودمان این مجسمه دو هزار و هفتصد و پنجاه فرانک تمام شده .
# - 156
لباسش هم سیصد و پنجاه فرانک ارزش دارد . ا ین قشنگترین مجسمه ای است که از چینی خالص ساخته
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 153 از «عروسک پشت پرده» است.