نثر · شماره 180
دراز روی نیمکت روبرو می نشست و محو جمال او می شد . گاهی که شراب او را میگرفت بلند میشد، جلو میرفت
شاعرصادق هدایتقالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 177
زنی را گذاشته بود که لباس مغزپسته ای دربرداشت ، یک دستش را بکمرش زده بود و دست دیگرش به پهلویش
# - 178
افتاده بود و لبخند میزد ، یک پرده قلمکار هم جلو آن آویزان بود، و ش بها، وقتیکه مهرداد بخانه برمیگشت درها را
# - 179
می بست ، صفحه گرامافون را میگذاشت ، مشروب میخورد و پرده را از جلو مجسمه عقب میزد ، بعد ساعتهای
# - 180
دراز روی نیمکت روبرو می نشست و محو جمال او می شد . گاهی که شراب او را میگرفت بلند میشد، جلو میرفت
انتخابشده - 181
و روی زلفها و سینه آن را نوازش میکرد . تمام زندگی عشقی او بهمین محدود میشد و این مجسمه برایش مظهر
# - 182
عشق ، شهوت و آرزو بود.
# - 183
پس از چندی خانواده اش و مخصوصا درخشنده که درین قسمت کنجکاو بود پی بردند که سری درین مجسمه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 180 از «عروسک پشت پرده» است.