نثر · شماره 190
را کج میگرفت و لبخند میزد ، و مخصوصا آن حالت چشمها ، حالت دلربا که در عین حال بصورت انسان نگاه
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 187
مجسمه دریافت . موی سرش را مثل مجسمه داد زدند و چین دادند ، لباس مغزپست ه ای بهمان شکل مجسمه
# - 188
دوخت، حتی مد کفش خودش را از روی مجسمه برداشت و روزها که مهرداد از خانه میرفت ، کار درخشنده این
# - 189
بود که میآمد در اطاق مهرداد ، جلو آینه تقلید مجسمه را میکرد . یکدستش را بکمرش میزد، مثل مجسمه گ ردنش
# - 190
را کج میگرفت و لبخند میزد ، و مخصوصا آن حالت چشمها ، حالت دلربا که در عین حال بصورت انسان نگاه
انتخابشده - 191
میکرد و مثل این بود که در فضای تهی نگاه میکند، میخواست اص لا روح این مجسمه را تقلید بکند . شباهت کمی
# - 192
که با مجسمه داشت اینکار را تا اندازه ای آسان کرد . درخشنده ساعتهای دراز همه جزئیات تن خود را با مجسمه
# - 193
مقایسه میکرد و کوشش مینمود که خودش را بشکل و حالت او را درآورد و زمانی که مهرداد وارد خانه میشد ،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 190 از «عروسک پشت پرده» است.