نثر · شماره 84
می آمد بدقت می پیچید و در مجری کهن هاش می گذاشت، تا در موقع فرار همراه خودشان ببرند و شبها وقتیکه توی
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 81
ماست میبست . توت خشک میکرد و زمستان هم احمد پینه دوزی مینمود و سر دو سال بقول عباس میتوانستند از
# - 82
دسترنج خودشان دارای زمین و خانه بشوند.
# - 83
پائیز و زمستان و بهار گذشت . احمد بخیال فرار به اندوخته خود میافزود و ربابه هم ه ر چه خرده ریز گیرش
# - 84
می آمد بدقت می پیچید و در مجری کهن هاش می گذاشت، تا در موقع فرار همراه خودشان ببرند و شبها وقتیکه توی
انتخابشده - 85
رختخواب میرفتند بجز حرف ارنگه و ترتیب فرار چیز دیگر در میان نبود . ولی پیش آمد دیگری رخ داد و آن این
# - 86
بود که یکروز مشدی غلام علاف سر گذر که ربابه را دیده بود مادرش را ب ه خواستگاری ربابه فرستاد . معلوم
# - 87
بود سیدجعفر و رقیه سلطان هر دو باین امر راضی بودند . اما این پیش آمد تاثیر بدی در اخلاق احمد کرد . ربابه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 84 از «چنگال» است.