نثر · شماره 86
بود که یکروز مشدی غلام علاف سر گذر که ربابه را دیده بود مادرش را ب ه خواستگاری ربابه فرستاد . معلوم
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 83
پائیز و زمستان و بهار گذشت . احمد بخیال فرار به اندوخته خود میافزود و ربابه هم ه ر چه خرده ریز گیرش
# - 84
می آمد بدقت می پیچید و در مجری کهن هاش می گذاشت، تا در موقع فرار همراه خودشان ببرند و شبها وقتیکه توی
# - 85
رختخواب میرفتند بجز حرف ارنگه و ترتیب فرار چیز دیگر در میان نبود . ولی پیش آمد دیگری رخ داد و آن این
# - 86
بود که یکروز مشدی غلام علاف سر گذر که ربابه را دیده بود مادرش را ب ه خواستگاری ربابه فرستاد . معلوم
انتخابشده - 87
بود سیدجعفر و رقیه سلطان هر دو باین امر راضی بودند . اما این پیش آمد تاثیر بدی در اخلاق احمد کرد . ربابه
# - 88
که باین مطلب پی برده بود، برای اینکه به احمد نشان بدهد که مشدی غلام را دوست ندارد، نسبت با و بیشتر
# - 89
ابراز محبت میکرد، بطوریکه احمد خسته میشد و چیز دیگری که احمد را تهدید می کرد، پا درد بود که سخت تر
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 86 از «چنگال» است.