نثر · شماره 10
کاکا رستم از این بی اعتنائی خشمگین شد ، دوباره داد زد : " مه مه مگه کری ! به به تو هستم؟ ! "
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 7
داش آکل نگاه پرمعنی بشاگرد قهوه چی انداخت ، بطوریکه او ماستها را کیسه کرد و فرمان کاکا را نشنیده
# - 8
گرفت . استکانها را از جام برنجی در میآورد و در سطل آب فرو میبرد ، بعد یکی یکی خیلی آهسته آنها را خشک
# - 9
میکرد . از مالش حوله دور شیشه استکان صدای غژ غژ بلند شد .
# - 10
کاکا رستم از این بی اعتنائی خشمگین شد ، دوباره داد زد : " مه مه مگه کری ! به به تو هستم؟ ! "
انتخابشده - 11
شاگرد قهوه چی با لبخند مردد به داش آکل نگاه کرد و کاکا رستم از مابین دندانهایش گفت :
# - 12
" ار - وای شک کمشان ، آنهائی که ق ق قپی پا میشند اگ لولوطی هستند ا ا امشب میآیند ، دست و په په
# - 13
پنجه نرم میک کنند !"
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 10 از «داش آکل» است.