نثر · شماره 60
" خدا حاجی را بیامرزد ، حالا ک ه گذشت ، ولی خوب کاری نکرد ، ما را توی دغمسه انداخت . خوب ، تو برو
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 57
پیشانیش ، کلاه تخم مرغی او پس رفت و پیشانی دورنگه او بیرون آمد که نصفش از تابش آفتاب سوخته و قهوه
# - 58
ای رنگ شده بود و نصف دیگرش که زیر کلاه بود سفید مانده بود . بعد سرش را تکان داد ، چپق دسته خاتم
# - 59
خودش را در آورد ، بآهستگی سر آنرا توتون ریخت و با شستش دور آنرا جمع کرد ، آتش زد و گفت :
# - 60
" خدا حاجی را بیامرزد ، حالا ک ه گذشت ، ولی خوب کاری نکرد ، ما را توی دغمسه انداخت . خوب ، تو برو
انتخابشده - 61
، من از عقب میآیم ."
# - 62
کسیکه وارد شده بود پیشکار حاجی صمد بود و با گامهای بلند از در بیرون رفت .
# - 63
داش آکل سه گره اش را در هم کشید ، با تفنن بچپقش پک میزد و مثل این بود که ناگها ن روی هوای خنده
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 60 از «داش آکل» است.