نثر · شماره 142
خوابش میبرد .
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 139
چهارده سال دارد و من چهل سالم است _ اما چه بکنم ؟ این عشق مر ا میکشد _ مرجان _ تو مرا کشتی _
# - 140
به که بگویم ؟ مرجان _ عشق تو مرا کشت ..! "
# - 141
اشک در چشمهایش جمع و گیلاس روی گیلاس عرق مینوشید . آنوقت با سر درد همینطور که نشسته بود
# - 142
خوابش میبرد .
انتخابشده - 143
ولی نصف شب، آنوقتی که شهر شیراز با کوچه های پر پیچ و خم ، باغها ی دلگشا و شراب های ارغوانیش
# - 144
بخواب میرفت ، آن وقتیکه ستاره ها آرام و مرموز بالای آسمان قیر گون ب ه هم چشمک میزدند . آن وقتیکه
# - 145
مرجان با گونه های گلگونش در رختخواب آهسته نفس میکشید و گذارش روزانه از جلوی چشمش میگذشت ،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 142 از «داش آکل» است.