نثر · شماره 185
ملا اسحق جلو آمد، روی دوش داش آکل زد و سر زبانی گفت :
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 182
در چشمهایش جمع شد ، جلو سرفه اش را گرفت و با پشت دست دهن خود را پاک کرد پسر ملا اسحق که بچه
# - 183
زردنبوی کثیفی بود ، با شکم بالا آمده و دهان باز و مفی که روی لب ش آویزان بود ، بداش آکل نگاه می کرد ،
# - 184
داش آکل انگشتش را زد زیر در نمکدانی که در طاقچه حیاط بود و در دهنش گذاشت .
# - 185
ملا اسحق جلو آمد، روی دوش داش آکل زد و سر زبانی گفت :
انتخابشده - 186
" مزه لوطی خاک است ! "
# - 187
بعد دست کرد زیر پارچه لباس او و گفت :
# - 188
" این چیه که پوشیدی ؟ این ارخلق حالا ور افتاده . هر وقت نخواستی من خوب میخرم . "
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 185 از «داش آکل» است.