نثر · شماره 188
" این چیه که پوشیدی ؟ این ارخلق حالا ور افتاده . هر وقت نخواستی من خوب میخرم . "
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 185
ملا اسحق جلو آمد، روی دوش داش آکل زد و سر زبانی گفت :
# - 186
" مزه لوطی خاک است ! "
# - 187
بعد دست کرد زیر پارچه لباس او و گفت :
# - 188
" این چیه که پوشیدی ؟ این ارخلق حالا ور افتاده . هر وقت نخواستی من خوب میخرم . "
انتخابشده - 189
داش آکل لبخند افسرده ای زد ، از جیبش پولی در آورد ، کف دست او گذاشت و از خانه بیرون آمد . تنگ
# - 190
غروب بود . تنش گرم و فکرش پریشان بود و سرش درد میکرد . کوچه ها هنوز در اثر باران بع د از ظهر نمناک
# - 191
و بوی کاه گل و بهار نارنج در هوا پیچیده بود ، صورت مرجان ، گونه های سرخ ، چشم های سیاه و مژه های
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 188 از «داش آکل» است.