نثر · شماره 210
" لو لو لوطی لوطی را شه شب تار میشناسه ."
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 207
خانه ای نشست ، چپقش را در آورد چاق کرد ، آهسته میکشید . بنظرش آمد که اینجا نسبت به پیش خراب تر
# - 208
شده، مردم ب ه چشم او عوض شده بودند ، همانطوریکه خود او شکسته و عوض شده بود چشمش سیاهی
# - 209
میرفت، سرش درد میکرد ، ناگهان سایه تاریکی نمایان شد که از دور بسوی او میآمد و همینکه نزدیک شد گفت :
# - 210
" لو لو لوطی لوطی را شه شب تار میشناسه ."
انتخابشده - 211
داش آکل کاکا رستم را شناخت ، بلند شد ، دستش را به کمرش زد، تف برزمین انداخت و گفت :
# - 212
" اروای بابای بیغیرتت ، تو گمان کردی خیلی لوطی هستی ، اما تو بمیری روی زمین سفت نشاشیدی !"
# - 213
کاکا رستم خنده تمسخر آمیزی کرد، جلو آمد و گفت :
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 210 از «داش آکل» است.