نثر · شماره 225
بکنم !"
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 222
آنها دسته ای گذرنده بتماشا ایستادند ، ولی کسی جرات پیش آمدن یا میانجیگری را نداشت .
# - 223
داش آکل با لبخند گفت :
# - 224
" برو، برو بردار ، اما بشرط اینکه این د فعه غرس تر نگهداری، چون امشب میخواهم خرده حسابهایمانرا پاک
# - 225
بکنم !"
انتخابشده - 226
کاکا رستم با مشت های گره کرده جلو آمد، و هر دو بهم گلاویز شدند . تا نیمساعت روی زمین میغلطیدند،
# - 227
عرق از سرو رویشان میریخت ، ولی پیروزی نصیب هیچکدام نمیشد . در میان کشمکش سرداش آکل بسختی
# - 228
روی سنگفرش خورد ، نزدیک بود که از حال برود . کاکا رستم هم اگر چه بقصد جان میزد ولی تاب مقاومتش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 225 از «داش آکل» است.