نثر · شماره 222
آنها دسته ای گذرنده بتماشا ایستادند ، ولی کسی جرات پیش آمدن یا میانجیگری را نداشت .
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 219
سر قمه اش را بزمین کوبید، دست بسینه ایستاد و گفت :
# - 220
" حالا یک لوطی میخواهم که این قمه را از زمین بیرون بیاورد ! "
# - 221
کاکا رستم ناگهان باو حمله کرد ، ولی داش آکل چنان ب ه مچ دست او زد که قمه از دستش پرید . از صدای
# - 222
آنها دسته ای گذرنده بتماشا ایستادند ، ولی کسی جرات پیش آمدن یا میانجیگری را نداشت .
انتخابشده - 223
داش آکل با لبخند گفت :
# - 224
" برو، برو بردار ، اما بشرط اینکه این د فعه غرس تر نگهداری، چون امشب میخواهم خرده حسابهایمانرا پاک
# - 225
بکنم !"
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 222 از «داش آکل» است.