نثر · شماره 219
سر قمه اش را بزمین کوبید، دست بسینه ایستاد و گفت :
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 216
داش آکل حرفش را برید :
# - 217
" خدا ترا شناخت که نصف زبانت داد، آن نصف دیگرش را هم من امشب میگیرم ."
# - 218
دست برد قمه خود را بیرون کشید . کاکا رستم هم مثل رستم در حمام قمه اش را بدست گرفت . داش آکل
# - 219
سر قمه اش را بزمین کوبید، دست بسینه ایستاد و گفت :
انتخابشده - 220
" حالا یک لوطی میخواهم که این قمه را از زمین بیرون بیاورد ! "
# - 221
کاکا رستم ناگهان باو حمله کرد ، ولی داش آکل چنان ب ه مچ دست او زد که قمه از دستش پرید . از صدای
# - 222
آنها دسته ای گذرنده بتماشا ایستادند ، ولی کسی جرات پیش آمدن یا میانجیگری را نداشت .
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 219 از «داش آکل» است.