نثر · شماره 229
تمام شده بود . اما در همینوقت چشمش ب ه قمه داش آکل افتاد که در دسترس او واقع شده بود ، با همه زور و
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 226
کاکا رستم با مشت های گره کرده جلو آمد، و هر دو بهم گلاویز شدند . تا نیمساعت روی زمین میغلطیدند،
# - 227
عرق از سرو رویشان میریخت ، ولی پیروزی نصیب هیچکدام نمیشد . در میان کشمکش سرداش آکل بسختی
# - 228
روی سنگفرش خورد ، نزدیک بود که از حال برود . کاکا رستم هم اگر چه بقصد جان میزد ولی تاب مقاومتش
# - 229
تمام شده بود . اما در همینوقت چشمش ب ه قمه داش آکل افتاد که در دسترس او واقع شده بود ، با همه زور و
انتخابشده - 230
توانائی خودش آنرا از زمین بیرون کشید و به پهلوی داش آکل فرو برد. چنان فرو کرد که دستهای هر دوشان از
# - 231
کار افتاد.
# - 232
تماشاچیان جلو دویدند و داش آکل را ب ه دشواری از زمین بلند کردند ، چکه های خون از پهلویش بزمین
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 229 از «داش آکل» است.