نثر · شماره 237
بیرون آمده و چشمانش تار شده ، ب ه دشواری نفس م ی کشید . داش آکل مثل اینکه در حالت اغما او را شناخت ،
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 234
برداشته روی دست بخانه اش بردند.
# - 235
فردا صبح همینکه خبر زخم خوردن داش آکل بخانه حاجی صمد رسید ، ولی خان پسر بزرگش به
# - 236
احوالپرسی او رفت . سر بالین داش آکل که رسید دید او با رنگ پریده در رختخواب افتاده، کف خونین از دهنش
# - 237
بیرون آمده و چشمانش تار شده ، ب ه دشواری نفس م ی کشید . داش آکل مثل اینکه در حالت اغما او را شناخت ،
انتخابشده - 238
با صدای نیم گرفته لرزان گفت :
# - 239
" در دنیا _ همین طوطی _ داشتم _ جان شما _ جان طوطی _ او را بسپرید _ به _ "
# - 240
دوباره خاموش شد، ولی خان دستمال ابریشمی را در آورد ، اشک چشمش را پاک کرد . داش آکل از ح ال
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 237 از «داش آکل» است.