نثر · شماره 240
دوباره خاموش شد، ولی خان دستمال ابریشمی را در آورد ، اشک چشمش را پاک کرد . داش آکل از ح ال
شاعرصادق هدایتاثرداش آکل
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 237
بیرون آمده و چشمانش تار شده ، ب ه دشواری نفس م ی کشید . داش آکل مثل اینکه در حالت اغما او را شناخت ،
# - 238
با صدای نیم گرفته لرزان گفت :
# - 239
" در دنیا _ همین طوطی _ داشتم _ جان شما _ جان طوطی _ او را بسپرید _ به _ "
# - 240
دوباره خاموش شد، ولی خان دستمال ابریشمی را در آورد ، اشک چشمش را پاک کرد . داش آکل از ح ال
انتخابشده - 241
رفت و یکساعت بعد مرد.
# - 242
همه اهل شیراز برایش گریه کردند.
# - 243
ولی خان قفس طوطی رابرداشت و به خانه برد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 240 از «داش آکل» است.