نثر · شماره 24
ولی او زنده مانده بود، از خودش و از دیگران بیزار و همه از او گریزان بودند . اما او تا اندازه ای عادت کرده بود
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 21
همانطوری که دیده بود از جلو چشمش گذشت . پدر کوفت کشیده پیر که زن جوان گرفته بود و همه بچه های او
# - 22
کور و افلیج بدنیا آمده بودند . یکی از برادرهایش که زنده مانده او هم لال و احمق بود تا اینکه دو سال پیش مرد .
# - 23
با خودش میگفت : ‹‹ شاید آنها خوشبخت بوده اند ! ››
# - 24
ولی او زنده مانده بود، از خودش و از دیگران بیزار و همه از او گریزان بودند . اما او تا اندازه ای عادت کرده بود
انتخابشده - 25
که همیشه یک زندگانی جداگانه بکند . از بچگی در مدرسه از ورزش ، شوخی ، دویدن ، توپ بازی ، جفتک چهار
# - 26
کش ، گرگم ب ه هوا و همه چیزهائی که اسباب خوشبختی همسالهای او را فراهم میآورد بی بهره مانده بود . در
# - 27
هنگام بازی کز میکرد، گوشه حیاط مدرسه کتاب را میگرفت جلو صورتش و از پشت آن دزدکی بچه ها را تماشا
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 24 از «داود گوژ پشت» است.