نثر · شماره 34
اکنون تهی دست مانده ب ود، همه از او گریزان بودند رفقا عارشان می آمد با او راه بروند ، زنها باو میگفتند : ‹‹
شاعرصادق هدایتدر متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 31
می پوشید بیشتر شاگردها کوشش میکردند با او دوست بشوند . تنها دو سه نفر ا زمعلم ها نسبت به او ملاحظه
# - 32
و توجه ظاهر میساختند آنهم نه از برای کار او بود بلکه بیشتر از راه ترحم بود، چنانکه بعد هم با همه جان کندن
# - 33
ها و سختیها نتوانست کارش را به انجام برساند.
# - 34
اکنون تهی دست مانده ب ود، همه از او گریزان بودند رفقا عارشان می آمد با او راه بروند ، زنها باو میگفتند : ‹‹
انتخابشده - 35
قوزی را ببین ! ›› این بیشتر او را از جا در میکرد . چند سال پیش دوبار خواستگاری کرده بود هر دو دفعه زنها
# - 36
او را مسخره کرده بودند. اتفاقا یکی از آنها زیبنده در همین نزدیکی در فیشر آباد منزل داشت ، چندین بار یکدیگر
# - 37
را دیده بودند با او حرف هم زده بود . عصرها که از مدرسه بر میگشت میآمد اینجا تا او را ببیند، فقط به یادش
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 34 از «داود گوژ پشت» است.