نثر · شماره 70
داود از این جمله آخر چیزی دستگیرش نشد و مقصود آن زن را نفهمید . اما چنین انتظاری را هم نداشت . مدتها
شاعرصادق هدایتاثرداود گوژ پشت
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 67
گفت : خانم شما تنها هستید؟ منهم تنها هستم . همیشه تنها هستم ! همه عمرم تنها بوده ام.
# - 68
هنوز حرفش را تمام نکرده بود که آن زن با عینک دودی که به چشمش زده بود دوباره روی ش را برگردانید و
# - 69
گفت : پس شما کی هستید ؟ من به خیالم هوشنگ است او هر وقت میآید میخواهد با من شوخی بکند.
# - 70
داود از این جمله آخر چیزی دستگیرش نشد و مقصود آن زن را نفهمید . اما چنین انتظاری را هم نداشت . مدتها
انتخابشده - 71
بود که هیچ زنی با او حرف نزده بود ، دید این زن خوشگل است.
# - 72
عرق سرد از تنش سرازیر شده بود به زحمت گفت : نه خانم من هوشنگ نیستم . اسم من داود است.
# - 73
آن زن لبخند زد جواب داد : - منکه شما را نمی بینم ، چشمهایم درد میکند ! آهان داود ! _ داود قوز _ ( لبش را
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 70 از «داود گوژ پشت» است.