نثر · شماره 81
« _ نه من دیگر نمیتوانم
شاعرصادق هدایتاثرداود گوژ پشت
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 78
تا پا لرزان از جا بلند شد . بغض بیخ گلوی او را گرفته بود عصای خودش را برداشت با گامهای سنگین افتان و
# - 79
این زیبنده بود ! مر ا »: خیزان از همان راهی که آمده بود برگشت و با صدای خراشیده زیر لب با خودش میگفت
# - 80
نمیدید _ شاید هوشنگ نامزدش یا شوهرش بوده _ کی میداند؟ نه _ هرگز _ باید بکلی چشم پوشید ! _ نه
# - 81
« _ نه من دیگر نمیتوانم
انتخابشده - 82
خودش را کشانید تا پهلوی همان سگی که در راه دیده بود نشست و سر او را روی سینه پیش آمده خودش
# - 83
فشار داد . اما آن سگ مرده بود!
# - 84
تهران ۱۶ شهریور ماه ۱۳۰۹
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 81 از «داود گوژ پشت» است.