نثر · شماره 110
این کفشو دو هفتیه »: رنگ قفقازی سوت میزدند . خانم آمد برقصد پ اشنهء کفشش ور آمد خانم تکرار می کرد
شاعرصادق هدایتاثردون ژوان کرج
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 107
پیدا بود ! خونیه خودمونم ازون بالا د یدم. گنبد مسجد سپهسالار هم پیدا بود . آدما مورچه شده بودن . اما وختی
# - 108
«..! که هواپیما پائین مییاد، دل آدم هری تو میریزه
# - 109
بالاخره، بعد از رفع خستگی ، بلند شدیم و بطرف کرج برگشتیم . حسن و دن ژوان که سر دماغ و شنگول بودند ،
# - 110
این کفشو دو هفتیه »: رنگ قفقازی سوت میزدند . خانم آمد برقصد پ اشنهء کفشش ور آمد خانم تکرار می کرد
انتخابشده - 111
دن ژوان که حاضر خدمت بود ، با یک قلبه سنگ پاشنه کفش را درست کرد . در حالی «! پیش از باتا خریده بودم
# - 112
که خانم با دستش باو تکیه کرده بود.
# - 113
اینم واسیه من زن نمیشه؟ باید ولش »: حسن بمن ملحق شد و بر خلاف آنچه در کافه بمن اظهار کرده بود گفت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 110 از «دون ژوان کرج» است.