نثر · شماره 122
چشمهایش اشک حلقه زد، مثل اینکه گریه توی آستینش بود.
شاعرصادق هدایتاثردون ژوان کرج
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 119
«. معشوقه ما شدی؟ بگو دیگه ، ما طلاقش میدیم
# - 120
به ! من خودم نومزد دارم، تو »: دن ژوان یک صفحه ویلون احساساتی گذاشت، آمد روی تختخواب نشست و گفت
# - 121
از کیف بغلش عکس دختر غمناکی را در آورد . می بوسید و بسر و رویش میمالید و در «..! گمون میکنی
# - 122
چشمهایش اشک حلقه زد، مثل اینکه گریه توی آستینش بود.
انتخابشده - 123
احساس رحم خانم بجوش آمد، بلند شد و رفت پیش دن ژوان نشست . حسن برای اینکه از رقص دن ژوان با
# - 124
خانمش جلوگیری بکند از پیشخدمت ورق بازی خواست و دن ژوان را دعوت به بازی بلوت کرد . آنها مشغول
# - 125
بلوت دونفری شدند . ولی خانم که سر کیف بود و قر توی کمرش خشک شده بود، گویا برای لجبازی با حسن،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 122 از «دون ژوان کرج» است.