نثر · شماره 173
بود. حسن هق هق گریه می کرد ، همینکه من « خاک تو سرت » با دستش حرکت تحقیر آمیزی کرد که مفهومش
شاعرصادق هدایتاثردون ژوان کرج
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 170
نمیومدم ، افسوس . تو مسافرت اخلاق خوب معلوم میشه ! به بینین چطور افتاده روتختخواب ؟ این حالت
# - 171
طبیعیشه . اگه جون بجونش بکنن حماله . چه اشتباهی کردم ! خوب شد زودتر فهمیدم ، من هرگز نمیتونم با این
# - 172
«! زندگی بکنم
# - 173
بود. حسن هق هق گریه می کرد ، همینکه من « خاک تو سرت » با دستش حرکت تحقیر آمیزی کرد که مفهومش
انتخابشده - 174
دیدم کار ب ه جای نازک کشیده از اطاق بیرون آامدم و آنها را تنها گذاشتم . رفتم در اطاق دن ژوان ، دیدم همه
# - 175
چیزها ریخته و پاشیده،سوزن به ته صفحه رسیده ، تق و تق صدا می کند .
# - 176
چه خبره ؟ دعواشون »: دن ژو ان با رنگ پریده ، سیاه مست ، روی تخت افتاده بود . من تکانش دادم . او گفت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 173 از «دون ژوان کرج» است.