نثر · شماره 41
مهتاب چشم مرا می زنه و یا بی خوابی به سرم م یاندازه. یادگار هم از روی دوش هام
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 38
خیلی مهمه! زندگی می کنه یادگار داره. اما هیچی مال من نمی تونه باشه، یادگار هم مال من
# - 39
نیست یادگار مال کسانی است که ملک و علاقه دارند، زندگی شان مایه داشته - از
# - 40
عشق بازی تو مهتاب، از باران بهاری کیف می برند. بچگی خودشان را به یاد م یآرند. اما
# - 41
مهتاب چشم مرا می زنه و یا بی خوابی به سرم م یاندازه. یادگار هم از روی دوش هام
انتخابشده - 42
سرمی خره و به زمین می افته، یکه و تنها. چه بهتر! پدرم از این یارگارها زیاد داره. اما من
# - 43
هیچ دلم نمی خواد که بچه گی خودم را به یاد بیارم. پارسال که ناخوش و قرض دار بودم، چرا
# - 44
جواب کاغذم را نداد؟ فکرش را نباید کرد.
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 41 از «فردا» است.