نثر · شماره 81
وراجی کنه و یا خبرها را بلندبلند بخونه! حواس آدم پرت می شه. پشت لبش که سبز شده
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 78
هست، چون درست نمی دونه که هست یا نیست. اون نمی تونه چیزی رو فراموش بکنه تا
# - 79
خوابش ببره. غلام هیچ وقت به فکرش نمی یاد که کارش را ول بکنه یا قمار بزنه. مثل ماشین
# - 80
رو پاهاش لنگر ورمی داره و حروف را تو ورسات می چینه. چه عادتی داره که یا ب یخود
# - 81
وراجی کنه و یا خبرها را بلندبلند بخونه! حواس آدم پرت می شه. پشت لبش که سبز شده
انتخابشده - 82
قیافش را جدی کرده. اما صداش گیرنده است. آخر هر کلمه را چه می کشه! همین که یک
# - 83
استکان عرق خورد، دیگه نمی تونه جلو چانه اش را بگیره! هرچی به دهنش بیاد م یگه. مثلا
# - 84
به من چه که زن داییش بچه انداخته؟ اما کسی هم حرف هاش رو باور نمی کنه- همه
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 81 از «فردا» است.