نثر · شماره 79
خوابش ببره. غلام هیچ وقت به فکرش نمی یاد که کارش را ول بکنه یا قمار بزنه. مثل ماشین
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 76
نگاه تند و نیم رخ رنگ پریده ای داشت! چراغ، جلو گارسه وایساده بود شبیخون زده بود،
# - 77
گمون نمی کردم که کارش را ای نقدر دوست داشته باشه. بچه ساد های است: می دونه که
# - 78
هست، چون درست نمی دونه که هست یا نیست. اون نمی تونه چیزی رو فراموش بکنه تا
# - 79
خوابش ببره. غلام هیچ وقت به فکرش نمی یاد که کارش را ول بکنه یا قمار بزنه. مثل ماشین
انتخابشده - 80
رو پاهاش لنگر ورمی داره و حروف را تو ورسات می چینه. چه عادتی داره که یا ب یخود
# - 81
وراجی کنه و یا خبرها را بلندبلند بخونه! حواس آدم پرت می شه. پشت لبش که سبز شده
# - 82
قیافش را جدی کرده. اما صداش گیرنده است. آخر هر کلمه را چه می کشه! همین که یک
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 79 از «فردا» است.