نثر · شماره 76
نگاه تند و نیم رخ رنگ پریده ای داشت! چراغ، جلو گارسه وایساده بود شبیخون زده بود،
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 73
به هوای این رفتم که پاتوق بچه هاست، شاید اگر یکی دوتا گیلاس عرق خورده بودم
# - 74
بهترمی خوابیدم. غلام امشب نیامد. من که با همه بچ هها خداحافظی کرده بودم. اما نمی دو
# - 75
نستند که دیگه روز شنبه سرکار نم یرم. می خواستم همین را به غلام بگم. امروز صبح چه
# - 76
نگاه تند و نیم رخ رنگ پریده ای داشت! چراغ، جلو گارسه وایساده بود شبیخون زده بود،
انتخابشده - 77
گمون نمی کردم که کارش را ای نقدر دوست داشته باشه. بچه ساد های است: می دونه که
# - 78
هست، چون درست نمی دونه که هست یا نیست. اون نمی تونه چیزی رو فراموش بکنه تا
# - 79
خوابش ببره. غلام هیچ وقت به فکرش نمی یاد که کارش را ول بکنه یا قمار بزنه. مثل ماشین
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 76 از «فردا» است.