نثر · شماره 93
عباس و فرخ با هم رفیق جان در یک قالب هستند. شب ها ویلون مشق م یگیرند.
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 90
اما لابد خانه های گلی و مردم تب نوبه ای چشم می آد بغل
# - 91
پیرهن ابریشمی را که به من قالب زد، خوب کلاه .« عباس سوزاک گرفته »: گوشم می گه
# - 92
سرم گذاشت! نمی دونم چشمش از کار سرخ شده یا درد می کنه. پس چراعینک نمی زنه؟
# - 93
عباس و فرخ با هم رفیق جان در یک قالب هستند. شب ها ویلون مشق م یگیرند.
انتخابشده - 94
شاید پای غلام را هم تو دو کشیدند. هان، یادم نبود، غلام را بردند تو اتحادیه خودشان، برای
# - 95
پریروز که عباس برای من از اتحادیه صحبت « حق دوست » این بود که امشب نیامد کبابی
# - 96
بهتره که عباس با اون «. ولش، این کله اش گچه »: می کرد، غلام کونه آرنجش زد و گفت
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 93 از «فردا» است.