نثر · شماره 113
من همه دوست و آشناهام را تو یک خواب آشفته شناختم. مثل این که آدم ساع تهای دراز
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 110
بدند. اما من با کیف های دیگران شریک نیستم، از اون ها جدام. احتیاج به هواخوری دارم.
# - 111
شش سال شوخی نیست، خسته شدم. باید همه این مسخره بازی ها را از پشت سر سوت بکنم
# - 112
و بروم. احتیاج به هواخوری دارم.
# - 113
من همه دوست و آشناهام را تو یک خواب آشفته شناختم. مثل این که آدم ساع تهای دراز
انتخابشده - 114
از بیابان خشک بی آب و علف م یگذره به امید این که یک نفر دنبالشه. اما همین که
# - 115
برمی گرده که دست او را بگیره، می بینه که کسی نبود - بعد می لغزه و توی چاله ای که تا
# - 116
اون وقت ندیده بود م یافته - زندگی دالان دراز یخ زد های است، باید مشت برنجی را از
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 113 از «فردا» است.