کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

نثر · شماره 116

اون وقت ندیده بود م یافته - زندگی دالان دراز یخ زد های است، باید مشت برنجی را از

چهرهٔ صادق هدایتشاعر
اثرفردا
قالبسایر

در متن شعر

سطرهای پیرامون

برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.

  1. 113

    من همه دوست و آشناهام را تو یک خواب آشفته شناختم. مثل این که آدم ساع تهای دراز

    #
  2. 114

    از بیابان خشک بی آب و علف م یگذره به امید این که یک نفر دنبالشه. اما همین که

    #
  3. 115

    برمی گرده که دست او را بگیره، می بینه که کسی نبود - بعد می لغزه و توی چاله ای که تا

    #
  4. 116

    اون وقت ندیده بود م یافته - زندگی دالان دراز یخ زد های است، باید مشت برنجی را از

    انتخاب‌شده
  5. 117

    روی احتیاط - برای برخورد به آدم ناباب - تو دست فشار داد. فقط یک رفیق حسابی گیرم

    #
  6. 118

    آمد، اونم هوشنگ بود. با هم که بودیم، احتیاج به حرف زدن نداشتیم. درد هم دیگر را

    #
  7. 119

    بغل دست من کار « بهار دانش » می فهمیدیم. حالا تو آسایش گاه مسلولین خوابیده. تو مطبعه

    #

دربارهٔ این سطر

سطر شماره 116 از «فردا» است.