نثر · شماره 122
با چه قدر دوندگی آخر تو آسایشگاه راهش دادند! مادرش این مایه را برای هوشنگ گرفت
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 119
بغل دست من کار « بهار دانش » می فهمیدیم. حالا تو آسایش گاه مسلولین خوابیده. تو مطبعه
# - 120
می کرد. یک مرتبه بی هوش شد و زمین خورد. احمق روزه گرفته بود. دلش ازنا رفت. بعد
# - 121
هم خون قی کرد، از اون جا شروع شد. چه قدر پول دوا و درمان داد، چ هقدر بی کاری کشید و
# - 122
با چه قدر دوندگی آخر تو آسایشگاه راهش دادند! مادرش این مایه را برای هوشنگ گرفت
انتخابشده - 123
تا به یک تیر دو نشان بزنه: هم ثواب، هم صرف هجویی خوراک. این زندگی را مشتر یهای
# - 124
برای ما درست کردند. تا ما خون قی بکنیم و اون ها برقصند و کیف بکنند! « کافه گیتی »
# - 125
هرکدام شان در یک شب به قدر مخارج هفت پشت من سر قمار برد و باخت می کنند...
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 122 از «فردا» است.