نثر · شماره 145
آمدی! بیچاره. بیچاره. بیچاره. باید نفس بلند بکشم تا جلو اشکم را بگیرم. مثل این که تو
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 142
سراغم آمدند... باز شکوفه جیغ و دادش به هوا رفت! طفلکی باید یک باکیش باشه... یادم
# - 143
رفت براش شیرینی بگیرم.
# - 144
چه حیف شد! بچه خوبی بود. چشم های زاغش همیشه می خندید. بچه پاکی بود! چه پیش
# - 145
آمدی! بیچاره. بیچاره. بیچاره. باید نفس بلند بکشم تا جلو اشکم را بگیرم. مثل این که تو
انتخابشده - 146
دلم خالی شده، یک چیزی را گم کردم. صدای خروس می آد. خیلی از شب گذشته. بهتر که
# - 147
از خواب پریدم. این که خواب نبود. خواب می دیدم که بیدارم، اما نه چیزی را می دیدم نه
# - 148
چیزی را حس م یکردم و نه م یتونستم بدونم که کی هستم. اسم خودم یادم رفته بود،
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 145 از «فردا» است.