نثر · شماره 191
صدای سنگین و خفه حروف می آمد که تو ورسات می چیدند و یا تو گارسه پخش می کردند.
شاعرصادق هدایتاثرفردا
قالبسایر
در متن شعر
سطرهای پیرامون
برای دیدن جایگاه این سطر در شعر، چند سطر پیش و پس از آن را مرور کنید.
- 188
گیرنده داشت. آدم بدش نم یآمد که باهاش رفیق بشه و دو کلام حرف بزنه. وارد اتاق که
# - 189
می شد، یک جور دلگرمی باخودش می آورد. هیچ وقت مبتدی را صدا نمی زد، همیشه فرم ها را
# - 190
خودش تو رانکا می کرد و به اتاق ماشین خانه می برد. اون وقت اتاق مان کوچک و خقه بود،
# - 191
صدای سنگین و خفه حروف می آمد که تو ورسات می چیدند و یا تو گارسه پخش می کردند.
انتخابشده - 192
زاغی که از لای دندانش سوت م یزد، خستگی از تن آدم در م یرفت. من یاد سینما
# - 193
می افتادم. حیف که زاغی نیست تا ببینه که حالا اتاق مان بزرگ و آبرومند شده! شاید اگر
# - 194
آن وقت این اتاق را داشتیم پهلوی ما می ماند و بی خود اصفهان نمی رفت. نه، از کار
#
دربارهٔ این سطر
سطر شماره 191 از «فردا» است.